تبليغاتX
هیچ تمنایی بی پاسخ نیست


مرداب
مرداب
مرداب
قورباغه ، به سنجاقکی که پریده فکر میکند ..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:35  توسط عطیه  | 



 

گريه مي‌کند ...
گريه مي كنم ...
يک دانه اشک
سُر
از روي روسري
تا
تاب صورتي
سفيد گوشه هاش
يک
دايره
يک
دانه
خيس
باز
يک دانه اشک

سُر

سکوت

يک صيحه بلند ...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:35  توسط عطیه  | 



می نویسم و پاک می کنم می نویسم و پاک می کنم می نویسم و پاک می کنم خدا لعنتت کند. به این یک درد عادت ندارم. از کوچکی راجع به هر چیزی که فکر کرده ام نوشته ام. حرف خیلی دارم حرف خیلی هایش نزده مانده خیلی از چیزهایم ننوشته مانده. خدا لعنتت کند...

دارم جوک می گویم

باز دوباره

جوك مي گويم
یکی میا
يد و ميگويد

خسته نباشي

وقت تمومه
بعد
ورقا رو جم
مي کند  مي‌برد
ما هنوز
جوک می گ
ویيم

من هنوز

كه هنوزه

 جوك مي گويم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:8  توسط عطیه  |